دربارۀ کتاب:
این کتاب به توصیف ویژگیهای علم مدیریت و متخصّصان آن میپردازد. در این کتاب، عنوان «پژوهش عملیاتی» یا در خارج از اروپا «تحقیق در عملیات» تقریباً متناظر با علم مدیریت است.
قسمتهای اصلی کتاب:
- قسمت اوّل به چیستی و ماهیت علم مدیریت میپردازد و به مسائلی میپردازد که متخصّصان علم مدیریت در پی حلّ آنها هستند. امروزه این مسائل آشفتهتر هستند؛ و از حالت «سخت» که کمّیسازی آنها سادهتر است، به حالت «نرم» که اجتماعی، سازمانی و سیاسی است تغییر ماهیت دادهاند.
- قسمت دوّم به انواع فنون قابل استفاده در علم مدیریت به طور موجز و مختصر میپردازد. این قسمت با ارائه موقعیتهای مسئله در زندگی واقعی، به نحوۀ رویکرد به مسائل علمی و ساختاردهی به آنها میپردازد. در ادامه، به تشریح برخی از این رویکردها پرداخته میشود و به منظور آشنایی با انواع فنون، نحوه ارتباط آنها با یکدیگر و شرایط مناسب برای بهکارگیری آنها، به طبقهبندی این فنون پرداخته میشود. در این کتاب، خبری از عبارتهای ریاضی نیست؛ بلکه به تشریح کارهایی پرداخته میشود که در آنها باید از روشهای ریاضی استفاده کرد. هدف کتاب، معرّفی فنونی است که اغلب آموزش داده میشوند و نیز تشریح موارد ضروری برای تبدیل شدن به یک متخصّص حرفهای و کارکشتۀ علم مدیریت.
- قسمت سوّم، کاربردیتر است و در آن موضوعاتی مانند تدوین طرح پیشنهادی برای انجام یک مداخله، مباحث مرتبط با دادهها، اعتبارسنجی مدلها، خلاقیت در مدلسازی و برخی از مهارتهای عملی دیگر پوشش داده میشوند.
- در قسمت چهارم، به الزامات عملی گروههای فعّال در علم مدیریت و عوامل موفقیّت/ شکست آنها پرداخته میشود و دربارۀ ملاحظات اخلاقی این حرفه بحث میشود.
دیدگاه روشن و صریح ابتدایی، در سراسر کتاب بسط مییابد و هدف آن معرّفی علم مدیریت کاربردی است که ریشه در جهان واقعی دارد؛ برخلاف بازیهای خیالی با مدلها که گاهی برچسب پژوهش عملیاتی میخورند.
نویسنده امیدوار است خواننده را به تأمّل و بازاندیشی در کار خود به عنوان متخصّص علم مدیریت وادارد.
قسمت اوّل: علم مدیریت
علم مدیریت به چه معناست؟
در ابتدای این بخش به تاریخچه و تعارف پژوهش عملیاتی پرداخته میشود. پژوهش عملیاتی با بهکارگیری فنون تحلیلی و ریاضی در جهت حلّ مسائل خوشتعریف بر مبنای موجودیتهای ملموس و قابل اندازهگیری تداوم یافت با این حال بسیاری از فعّالان حرفهای دریافتند که مسائل واقعی چندان خوشتعریف نیستند. مطابق نظر ایکاف Ackoff، مفروض اساسی پژوهش عملیاتی یعنی «پیشبینی کن و بساز» برای سازمانهای معاصر مناسب نیست. کمیسیون انجمن پژوهش عملیاتی انگلستان، پژوهش عملیات کاربردی را به صورتی توصیف میکند که در آن حجم زیادی از مسائل آشفته و تعریف نشده ساماندهی میشوند و از فنون ریاضی کلاسیک استفاده اندکی میشود. نویسنده سپس به مرور گذشته و دیدگاه خود در قالب تمثیلی از کتاب بازی گوی بلورین میپردازد. نهایتاً به طور کلّی، این کتاب دربارۀ علم مدیریت «جهان واقعی» است و مدلسازیهای آن در موقعیتهای عملی است و نه برای ارضای میل روشنفکرانه. بحث بعدی، پیرامون ماهیت مسائل در قالب تعاریف ذیل است:
- معمّا: هیچ ابهامی در مورد چیزی که باید حل شود وجود ندارد و پیچیدگیها و گزینهها روشن هستند و فقط یک پاسخ صحیح وجود دارد که مناقشهای ندارد. مثال: سودوکو و سؤالات امتحانی
- مسئله: صورتبندی موقعیت به راحتی مورد توافق قرار میگیرد امّا رویکردهای مختلفی برای حلّ آن وجود دارد. مثال: تمام مسائل خوشتعریف پژوهش عملیاتی
- آشفتگی: دستهای از موقعیتها که در آنها تعریف خود مسئله روشن نیست و توافقی روی آن وجود ندارد و متخصّصان باید در مورد نحوه پرداختن به مسئله تصمیمگیری کنند.مثال: اقتصاد یک کشور
راث و سنگه Ross and Senge، پیچیدگی زیربنایی موقعیت مسئله را پیچیدگی پویا مینامند و پیچیدگی اثر گروه را هم پیچیدگی رفتاری مینامند و براین اساس، مسائل را طبقهبندی میکنند:

مسائل رام با روشهای سنّتی حل میشود. مسائل بدخیم با واقعیتهای اجتماعی پچیده مرتبط است. آشفتگی بدخیم مستلزم روشهای جدید پژوهش و به دست آوردن ترکیبی جدید از روشهای قدیمی است. این همان وضعیتی است که اغلب علم مدیریت با آن مواجه است. در ادامه، به رویکردهای علم مدیریت پرداخته میشود:
- رویکرد فنمحور: علم مدیریت از فنون ریاضی و رایانهای مانند برنامهریزی خطّی استفاده میکند.
- علم مدیریت از رویکرد تحلیل سیستم/ رویکرد علمی استفاده میکند.
- رویکرد کمّیسازی: علم مدیریت چیزها را اندازهگیری و سنجش میکند و به دنبال بهینهسازی سیستمهاست.
بهکارگیری «روش علمی» شالودۀ تمام کارها است. شش تصویر یا استعارۀ پید از پژوهش عملیاتی:
| ریاضیات تصمیمگیری | بهینهسازی در سیستمهای اجتماعی | حلّ مسئله | علم مدیریت | چشمانداز سیستمها | مداخله و تغییر |
مدل، موجودیت واقعی را ساده میکند و ایجاد آن با قصد و هدفی صورت میگیرد که عبارت است از انجام گونهای از محاسبات یا پیشبینی نحوۀ رفتار موجودیت واقعی. زبان مدل باید تا حدّ امکان سازگار، روشن و دقیق باشد. فرد مدلساز در عمل، عمدۀ دانش خود را از طریق بازیگرانی انسانی کسب میکند که هریک جهانبینی خاصّ خود را دارد و احتمالاٌ دیدگاههایی ناسازگار یا حتّی متضاد دربارۀ «واقعیت» دارند.
مسائل، موقعیتهای عینی قابل مشاهده نیستند که بتوان آنها را برای یافتن راه حل به خبرگان سپرد؛ مسائل، سازههایی ذهنی هستند که فقط مشارکتکنندگان و مشاهدهگران قادر به درک آنها هستند.
تصویر امروزیتر از مدلسازی و تحلیل در این کتاب:

مباحث فلسفی درخصوص «امر واقعی» در یک طیف است:
- هستیشناسی «واقعگرا» یا «عینیتگرا»: یک واقعیت (شامل فیزیکی، طبیعی و اجتماعی) در خارج از مشاهدهگر به صورت مستقل وجود دارد.
- هستیشناسی «ذهنیتگرا»: آنچه ما درک میکنیم (اعم از فیزیکی، طبیعی و اجتماعی) فقط مخلوق آگاهی یا شناخت ماست.
اثباتگرایی شالوده کار علم مدیریت را شکل میدهد و معیاری است برای آنچه میخواهیم اندازهگیری کنیم. نقطۀ آغاز حرکت علم مدیریت باید مشاهدهگران عینی و مستقلی باشند که در پی مفاهیم عملیاتی و روابط علّیاند به نحوی که موفّق به اثبات نتایج عینی و علمی قابل اتکاء شوند. خود ما نیز مشاهدهگرانی مستقل از ارزشگذاریهای درونی نیستیم. در هنگام مطالعه موضوعات مدیریتی، باید از وجود روابط اجتماعی و معطوف به قدرت در داخل گروهها و تأثیر آن بر ادراکات مشاهدهگر و توانایی او در گردآوری دادههای «حقیقی» آگاه باشیم. در هنگام تحلیل یک موقعیت «واقعی»، شیوهها و رویکردهای تعریف مسائل، خود میتوانند موجب تغییر «واقعیت» مذکور شوند و در نتیجه، واقعیت عینی ما فقط تا حدی که آن را تعریف کردهایم، واقعی است.
مدلها، برساختههایی هستند که ما در انجام کارهای خود از آنها استفاده میکنیم. آنها را نباید یکسان با واقعیت پنداشت.
علم مدیریت اغلب باید رویکردی با روششناسی ترکیبی یا چندپارادایمی (با عینکهای مختلف) باشد.
مداخلههای علم مدیریت
ایدۀ «عقلانیت محدود» در ایدههای سایمون Symon مطرح شد. از نظر او، مردم بنابر دلایلی از اتّخاذ یک تصمیم کاملاً عقلایی عاجزند.
در ادامه نویسنده به مباحث مدیریت دانش و دانش ضمنی و دانش صریح میپردازد. مدل SECI ایجاد دانش در یک سازمان را به صورت فرایندی مستمر نمایش میدهد. اکثر صاحبنظران بر این عقیدهاند که گزارههای قراردادی و جهانشمول دربارۀ چیستی مدیریت و وظایف آن (برنامهریزی، سازماندهی، هماهنگی و کنترل) چیز زیادی دربارۀ واقعیت سازمانی به ما نمیگویند؛ واقعیّتی که اغلب ذاتاً آشفته، مبهم، چندپاره و سیاسی است. به قول لانگلی Longly، در سازمانها باید دو مقولۀ تحلیل رسمی و فرایندهای تعاملی اجتماعی را به صورت درهم تنیده و نزدیک به هم درنظر گرفت، نه متضاد و ناسازگار با هم. قبل از آنکه بتوانیم به سازمان در امر تصمیمگیری کمک کنیم، باید از نحوۀ تصمیمگیری در سازمان آگاه شویم. این به معنای درک افراد و عقلانیت محدود آنها و همچنین شناخت گروهها همراه با پویایی گروهی و تأثیرات سیاسی و اجتماعی موجود در آنهاست.
به بیان شون Schön، مداخله مدیریت، شکل یک گفتوگوی تأملی با موقعیت را به خود میگیرد؛ و یک فعال عرصۀ مدیریت باید پس از آن، نظام موردنظر خود را تحمیل کند و بهجای آنکه در تعامل خود با موقعیت گرفتار شود و درجا بزند، باید از روی آن بپرد. در عمل، مذاکره تحلیلگر با افراد سازمان در مورد «مسئله» نقطۀ پایانی ندارد و یک فرایند مستمر و مداوم است. یک مسئله یا حل میشود، یا رفع میشود یا به حال خود رها میشود. ما الزاماً یک مسئله را حل نمیکنیم، بلکه میتوانیم آن را به شیوههای مختلفی به پایان برسانیم. چهار نوع فرایند صورت بندی مسئله: الف) ایدهمحور، ب) موردمحور، ج) هدفگرا و د) چارچوبدهی مجدّد. سه شیوۀ درگیر شدن در موقعیت مسئله از دیدگاه ادن و سیمز Eden and Sims:
- اجباری: سازمان مجبور میشود یا احساس اجبار میکند که مدلهای متخصّص مدیریت را بهکارگیرد.
- همدلانه: تحلیلگر سعی میکند با تعریفی که افراد سازمان از مسئله ارائه میکنند، همراهی کند.
- مذاکرهای: در آن مشاور باید در فضایی مملو از ادراکات مختلف از واقعیت، مناقشات، ارزشها و اهداف مرتبط با مسئلهای که در جغرافیای سازمان قرار دارد، اقدام به مذاکره و گفتوگو کند.
برای موقعیتهای مسئلۀ بدخیم، باید انواع مداخله را بهکارگرفت که اثربخشترین شیوه رویکرد مذاکرهای است.

موفقیت مداخلههای ما مستلزم شناسایی و درک همه ذینفعان و علایق و قدرت آنها و همچنین ساختار نظاممند روابط قدرت است. پیادهسازی آخرین مرحله یک پژوهش عملیاتی نیست، بلکه نتیجۀ کلّ فرایند مداخله است که درآن تحلیلگر و گروه مورد مطالعه، با یکدیگر به تعامل فنّی و اجتماعی میپردازند. به منظور تعامل اثربخش با گروه مورد مطالعه و کسب آگاهی از جغرافیای اجتماعی آن، باید فرهنگ سازمان موردنظر را بشناسیم. فرهنگ مذکور اثربخشترین شیوه مداخله را نمایان خواهد ساخت.
با تأمّل بیشتر در کار خود و موقعیتهای مورد مطالعه، اغلب میتوانیم به بصیرتهای عام مرتبط با موقعیتها دست یابیم. این کار عموماً تحت عنوان اقدامپژوهی مطرح میشود.
قسمت دوّم: فنون مدلسازی
روشهای ساختاردهی به مسئله
این روشهای برای تحلیل آشفتگیهای بدخیم ساختارنیافته مودر استفاده قرار میگیرند. روشهای متعدّدی برای امر وجود دارد ولی در این فصل به اختصار به دو روش معروف در انگلستان پرداخته میشود. ضرورت بهکارگیری روشها برای ساختاردهی به مسائل در 3 حوزه قابل بیان است:
الف) روبه رو شدن با انواع مختلفی از موقعیتهای مسئله
ب) داشتن ادراکات متخلفی از آن مسائل
ج) داشتن اهداف و آرمانهای مختلفی از مداخلههای خود
تفاوت آشفتگیهای بدخیم با مسائل رام، عبارت است از:
- داشتن بازیگران متعدّد به جای فرد تصمیمگیرندۀ واحد
- واقعیّت به صورت عینی تعریف نشده است، برای بازیگران واقعیّت متفاوت وجود دارد.
- بازیگران، اهداف، مقاصد و ارزشهای مختلف دارند.
- دارای پیچیدگی پویا هستند.
- دارای پیچیدگی رفتاری هستند.
بنابراین حرف زدن از جواب «بهینه» سادهاندیشانه است و احتمالاً به جای آن یک جواب «قانع کننده» نصیبمان میشود. به این معنی که:
- ساختاردهی باید روشن و شفّاف و در تعامل و گفتوگو با سازمان مورد مطالعه انجام پذیرد.
- ساختاردهی باید فراگیر باشد و به جای فروکاستن جوابهای ممکن تا رسیدن به «بهترین» جواب، جوابهای بالقوّه را نیز حفظ کند.
روش اوّل، روششناسی سیستمهای نرم است که از عمومیت بیشتری برخوردار است به نحوی که بتوان تا حدّ ممکن به فهم و درک مسائل نائل شد. رویکرد دوّم (سودا، نگاشت شناختی، بخشی از روش JM) است و سومین روش، انتخاب راهبردی است که یک چارچوب فراگیر و جامع برای تصمیمگیری است.
چهار دریافت اساسی در توسعه روششناسی سیستمهای نرم:
- موقعیتهای که متخصّصان علم مدیریت در آنها مداخله میکنند، موقعیتهایی انسانی هستند.
- از هر قصد و هدف، میتوان تفسیرهای بسیار ارائه کرد.
- از آنجا که رفتار هدفمند، مدلهای بسیاری دارد، برخی از آنها ایجاد و با ادراکات از واقعیت مقایسه میشوند.
- مدلهای فعالیت هدفمند، میتوانند مبنایی برای آغاز کار روی سیستمهای اطلاعاتی فراهم کنند.
ما تصوّرات معیّنی از سیستمها، یا عقاید مشخّصی در مورد آنها داریم (که در اصل آنها را از جهان واقعی گرفتهایم)؛ و در قالب یک روششناسی برای مشاهده جهان واقعی بهکار گرفته میشوند؛ در نتیجه فرض ما بر این نیست که جهان، خود متشکل از سیستمها است، بلکه ما از سیستمهای فرضی یا خیالی برای اندیشیدن دربارۀ جهان استفاده میکنیم. الگوی بهکارگیری تفکّر سیستمهای نرم در تفسیر جهان در شکل زیر قابل ملاحظه است.

در روششناسی سیستمهای نرم، برخی موجودیتها به سیستم وارد میشوند، تبدیل میشوند و سپس در قالب موجودیتی تبدیلیافته از آن خارج میشوند. این معنا در قالب عبارت مخفّف CATWOE مدوّن شده است.
| C مشتریان که بهرهمندان یا قربانیان فرآیند هستند. | A بازیگران که در فرایند تبدیل شرکت میکنند. |
| T فرآیند تبدیل ورودی به خروجی و هسته مرکزی تعریف | W جهانبینی، بستری برای درک و فهم فرآیند |
| O صاحب یا صاحبان که میتوانند فرایند را متوقّف کنند. | E شرایط محیطی، عناصر خارج از سیستم |
گامهای روششناسی سیستمهای نرم:
- گام 1: تعریف مسأله: آنچه مشارکتکنندگان به عنوان موقعیّت مسأله مشاهده میکنند، تدوین میشود.
- گام 2: توصیف موقعیّت مسأله: موقعیّت مسأله براساس سیستمهای فعالیت انسانی و با استفاده از تحلیل منطقی و درنظر گرفتن سیستمهای اجتماعی به عنوان تعاملی بین نقشها، هنجارها و ارزشها، مورد تحلیل قرار میگیرد.
- گام 3: تعاریف ریشهای از سیستمها فعالیّت انسانی مرتبط با موقعیت مسأله (CATWOE).
- گام 4: ایجاد مدلهای مفهومی مرتبط با سیستمهای فعالیت انسانی؛ و ارزیابی آنها براساس سه معیار کفایت، کارایی و اثربخشی.
- گام 5: مقایسۀ مدلهای مفهومی ایجاد شده در گام قبل با ادراک از جهان واقعی.
- گام 6: شناسایی تغییرات در سیستم موجود (تغییرات مطلوب و امکانپذیر).
- گام 7: اقدام برای اصلاح موقعیت.
مثال معروف بهکارگیری این روش در واحد MF شرکت شِل، برای تدوین چشمانداز آن است.

استفاده از نگاشت شناختی، به عنوان یک ابزار ساختاردهی به مسأله، و همچنین استفاده از سودا و جِیام، همگی گامهایی در مسیر توسعه یک روششناسی برای تدوین راهبرد توسّط مدیریت یک سازمان هستند.
روششناسی ادن و آکرمان Ackermann (سودا) نیازمندیهای ما را به صورت زیر برآورده میکند:
- بازیگران متعدّد: تصمیمگیری در سازمان، همچون فعّالیّتی جمعی است.
- برساختههای فردی از واقعیّت: فرد به عنوان کسی که از نظر روانی، درگیر ساخت واقعیت مرتبط با خود است.
- اهداف، مقاصد و ارزشهای متفاوت: جِیام میتواند این ناهمگونی را شناسایی کند.
- پیچیدگی پویا: تکنیک نگاشت شناختی امکان ثبت و ضبط پیچیدگی را در قالب نقشهها فراهم میکند.
- پیچیدگی رفتاری در تصمیم.
پیچیدگی رفتاری و ضرورت وجود ابزارهایی برای تسهیل مدیریت احتمالات و امکانات سیاسی، زمینه چارچوبی را فراهم میکند که محلّ تلاقی چهار چشمانداز است: فرد، فنّاوری و تکنیک، ماهیت سازمانها، سبک مشاوره.
نگاشت شناختی در روششناسی سودا، برای ثبت اندیشهها و عقاید یک فرد در مورد موقعیت مسئله در قالب نمودار است. هریک از عناصر، نشاندهندۀ یک فکر است اما خطوط بین آنها تأثیرگذاری یا علیّت را نشان میدهند. در نقشههای علّی، مفاهیم نسبت به یکدیگر رتبهبندی شدهاند، در نتیجه خطوط پیونددهندۀ مفاهیم، بیان کنندۀ رابطۀ علّیّت بین آنهاست. گامهای نگاشت شناختی را میتوان به ترتیبهای مختلفی انجام داد. در برخی شرایط، ممکن است بهتر باشد این کار را با برگزاری کارگاهی آموزشی برای دستیابی به دیدگاهی جمعی آغاز کنیم. نگاشت گروهی را میتوان به صورت دستی یا با استفاده از نرمافزار رایانهای انجام داد.
در خلال مراحل فوق یا به عنوان آخرین مرحله، نقشه مورد تحلیل قرار میگیرد. مثال مشهور واگنهای شاتل است.

سومین روش برای ساختاردهی به مسأله، رویکرد انتخاب راهبردی است. این رویکرد 4 مرحله مکمّل را برای تصمیمگیری شناسایی میکند:
- مرحله شکلدهی: که ساختار مجموعهای از مسائل پیش روی تصمیمگیری را بررسی میکند.
- مرحله طرّاحی: با توجّه به شکل فعلی مسائل، اقدامات امکانپذیر را بررسی میکند.
- مرحله مقایسه: انواع گزینهها یا اقدامات مختلف را با یکدیگر مقایسه میکند.
- مرحله انتخاب: اقدامات مناسب را انتخاب کرده، تعهّدات آتی مرتبط با آنها را تعیین میکند.
این روشها بیان کنندۀ شیوههایی هستند که متخصّص علم مدیریت، با آنها میتواند به موقعیتهایی بپردازد که نیازمند بهکارگیری علم مدیریت معاصرند؛ یعنی موقعیتهایی که دارای پیچیدگیهای رفتاری و پویا بوده، در بافتی اجتماعی و سیاسی قرار دارند.
- روششناسی ترکیبی
برای بیشتر تحلیلگران، در اکثر موقعیتها، یافتن راه حل برای یک مسئله یا مدلسازی یک موقعیت کافی نیست. ما به عنوان تحلیلگران علم مدیریت، اغلب نیازمند میزانی از کمّیسازی در راه حلهای خود هستیم؛ در نتیجه این این امر مستلزم ترکیب برخی روشها خواهد بود.
متخصّص علم مدیریت مانند ژانوس (اسطورۀ رومی) همزمان به دوجهان مینگرد: جهان واقعی که جایگاه موقعیت مسئله و افراد مرتبط با آن است و جهان تحلیلی، که مدلها و فرایندهای تحلیلی در آن قرار دارند. متخصّص علم مدیریت باید این دو جهان را با فنونی که مبتنی بر پارادایمهای کاملاً متفاوتی هستند، مورد بررسی قرار دهد. مینجرز معتقد است که مطابق با تکثّرگرایی افراطی، با استفاده از ترکیبی از روششناسیهای مبتنی بر پارادایمهای متفاوت، مطالعه و تحلیل اکثر موقعیتهای مداخله، به نحو اثربخشتری انجام خواهد شد. مدلهای نرم و سخت (در جهان تحلیلی)، به صورت موازی و همزمان با مداخلههای ما در جهان واقعی، توسعه مییابند. محقّقین مختلف، نظرات متفاوتی درخصوص «قیاسناپذیری پارادایمها» داشتهاند.

پید در کتاب خود، 3 شیوه را برای ترکیب پارادایمهای مختلف (نرم و سخت) نام برده است:
الف) درنظر گرفتن پارادایمها به عنوان رویکردهایی قیاسناپذیر یا متمایز
ب) رویکردهایی که یکدیگر را تغذیه میکنند.
ج) رویکردهای نرم باید رویکردهای سخت را دربرگیرند.
یک حقیقت واقعی واحد در موقعیتهای مسئله آشفته و بدخیم وجود ندارد بلکه ادراکات متفاوت از جنبههای مختلف موقعیت وجود دارد که ما را در نهایت به مرکبسازی متمایل میسازد. استفاده همزمان از هر دو نوع مدلهای سخت و نرم، به دیدگاه دوگانه تحلیلگر امکان میدهد که جهان تحلیلی را توسعه دهد، از طرفی جهان تحلیلی به منظور سودمند شدن مدلهای ریاضی، جهان واقعی را توسعه میدهد. مثالهای زیادی از ترکیب روششناسیها در پژوهشهای گوناگون وجود دارد. تحلیلگر باید همزمان دیدگاههای متفاوت را در ذهن داشته باشد. برای نیل به این مقصود، باید فرایندی مدون وجود داشته باشد. مداخلههای مختلف ممکن است مستلزم فرایندهای متفاوت باشند اما فرایندهای مذکور باید به طور مستمر، مورد بررسی و مداقه قرار گیرند و روابط بین عناصر آن باید به روشنی تعیین شود.
روشهای علم مدیریت
مینجرز Mingers معتقد است روشها را باید برمبنای سه محور زیر دستهبندی کرد:
- هستیشناسی (چیزی که فرض میشود وجود دارد).
- معرفتشناسی (دانشهای مورد استفاده در روش)،
- ارزششناسی (مقاصد و کاربردهای روش و همچنین کسانی که آن را توسعه میدهند و بهکار میگیرند).
روشهای نرم به ما کمک میکند که جهان «واقعی» را مورد بررسی قرار دهیم، و روشهای سخت ما را قادر به اصلاح و دستکاری ادراک تعریف شده میسازد.

هیچ مدرک قاطعی وجود ندارد که تعیین کند کدام یک از این روشها از اعتبار بیشتری برخوردار است. در زیر نتایج یک پژوهش که رتبهبندی همراه با واحدهای سازمانی که از روشهای مذکور بیشتر استفاده میکنند، نشان داده شده است:
| بالاترین رتبه | روشهای غیرکمّی | تولید و عملیات، بازاریابی، پشتیبانی توزیع، اداری |
| 1 | آمار و احتمال کاربردی | تولید و عملیات، بازاریابی، مالی، پشتیبانی توزیع |
| 2 | شبیهسازی | تولید و عملیات، مدیریت سیستمهای اطلاعاتی |
| 3 | روشهای ابتکاری | تولید و عملیات، بازاریابی، مالی، پشتیبانی توزیع |
| 4 | تحلیل شبکه | تولید و عملیات، پشتیبانی توزیع |
روشهای نرم ، زمانی بهکار گرفته میشود که: 1) با مسائلی مواجه هستیم که ساختاریافته نیستند؛ 2) زمانیکه اندازهگیری و کمّیسازی پارامترهای مسئله دشوار باشد. این روشها به دو قسمت تفکیک میشود:
- روشهای ساختاردهی به موقعیتهای ساختارنیافته مسئله
- روشهای کار با موقعیتهای ساختاریافتهتر که اندازهگیری پارامترهای آنها دشوار است.
قسمت 1:
* روششناسی سیستمهای نرم: رویکردی برای شناسایی و مدلسازی سیستمهای فعالیت انسانی با استفاده از تعاریف ریشهای.(هر سیستم به عنوان یک فرایند تبدیل)
* سودا/ نگاشتِ شناختی/ نگاشت علّی: برای شناسایی واقعیت ساخته شده توسّط افراد و دانش ضمنی آنها، در این نقشه مفاهیم جانمایی میشوند و توسط خطهایی که بیانگر تأثیرگذاری یا علّیت هستند، بین آنها پیوند برقرار میگردد.
* تحلیل سناریویی: فرایندی گروهی که در کارگاههای آموزشی از فنون مختلفی به منظور انتقال دانش استفاده میکند تا به شناخت ماهیت و آثار نیروهای پیشبرنده نایل گردد. بیشترین کاربرد آن در مدیریت راهبردی است.
* نظریۀ نمایش/ بازیهای ترکیبی: مفاهیم ساختاریافتۀ نظریه بازیها، در پی مدلسازی فعالیتهای بین دو تا چند موجودیت رقیب یا همکار است. نظریه نمایش با درنظر گرفتن عدم عقلانیت، از نمایش به عنوان چارچوبی برای پرسشگری و کاوش استفاده میکند.
* انتخاب راهبردی/ تحلیل استواری: این رویکرد نه فقط یک روش ساختاردهی به مسئله است، بلکه مراحل مرتبط با انتخاب گزینهها و برنامهریزی عملیاتی را نیز دربر دارد. تحلیل استواری با استفاده از یک درخت تصمیم برای کمک به تصمیمگیرندگانی است که مجبور به اخذ زنجیرهای از تصمیمها در عدم اطمینان شدید آینده هستند.
* روشهای ابتکاری ارزیابی انتقادی سیستمها: ایده اصلی آن است که تعریف مسئله، اقدامات پیشنهادی و ارزشیابی نتایج، همگی بستگی دارند به پیشداوریهای مرتبط با اینکه چه چیزی با سیستم در ارتباط است.
* روش مطالعۀ سیستمهای مانا: مدلی است که به نحوۀ دستیابی به دوام (قابلیت بقا) از طریق ساختاردهی به سازمانها براساس علم سایبرنتیک میپردازد.
قسمت 2:
* نمودارهای تأثیرگذاری و نمودارهای حلقۀ علّی: در این نمودارها (نوع مدوّنتر نگاشت علّی) موجودیتها، متغیّرهای کمّی هستند و فلشهای بین آنها نشان دهندۀ تأثیر علّی مثبت یا منفی متغیّر اوّلی بر دوّمی است.
* نظریۀ بازیها: در این روش بازیکنان تصمیمات خود را به عنوان واکنشهای راهبردی یا با توجّه به اقدامات دیگر بازیکنان اتّخاذ میکنند.
* تحلیل تعارض: امکان انجام دادن تحلیلهای کلانتر را در خصوص موقعیتهای تصمیمی که شامل چند بازیکن هستند، فراهم میکند. هریک از بازیکنان ممکن است اهداف متعدّد و گزینههای مختلف داشته باشند.
* درختهای تصمیمگیری: نمودار سادهای از تصمیمات و پیامدهای احتمالی آنهاست. دو نوع گرۀ تصمیم و گرۀ احتمال در این نمودار وجود دارد.
* فرایند تحلیل سلسله مراتبی: AHP تکنیکی برای انتخاب یک گزینه از میان مجموعهای از گزینههای مختلف با اهداف متعدّد است.
* تحلیل تصمیمگیریهای چندمعیاره/ چند هدفه: اصطلاحی عمومی برای اشاره به روشهای ناظر بر مسائلی است که در آنها انتخاب بهترین گزینه از بین مجموعهای از گزینهها براساس مجموعهای (یا سلسله مراتبی) از معیارهای چندگانه صورت میگیرد.
قسمت بعد، فرض بر این است که قبلاً به یک موقعیت ساختار داده شده و برای کسب شناخت بیشتر از موقعیت مذکور، از روشها و فنون مناسب استفاده میشود. به دوستۀ قطعی و تصادفی تقسیم میشوند. روشهای قطعی:
* تحلیل هزینه- فایده: محاسبه و برآورد کلّ هزینهها و منافع مورد انتظار و مقایسۀ آن دو با یکدیگر.
* تحلیل شبکۀ پروژه یا روش مسیر بحرانی: برآورد مدّت زمان اجرای یک پروژه با توجّه به روابط پیشنیازی بین فعالیتها.
* تحلیل پوششی دادهها: روشی برای مقایسۀ تعدادی از واحدهای تصمیمگیری مشابه، بهویژه ارزیابی کارایی نسبی میانها. بدین منظور ورودیها و خروجیهای هر واحد تصمیمگیری محاسبه میشوند.
روشهای تصادفی: که به روشهای آماری، ایستای شبیهسازی مونتهکارلو و روشهای احتمالی تقسیم میگردد:
* روشهای آماری: تحلیلگر علم مدیریت مجبور به شناسایی الگو در بین دادههاست؛ آزمونهای آماری شامل حوزههای روابط بین متغیّرها، استقلال بین تیمارها، اختلاف بین گروهها و… است.
* روشهای شبیهسازی ایستای مونتهکارلو: با استفاده از شبیهسازی، امکان استفاده از روشهایی در جاهایی که پارامترها شناخته شده و قطعی نیستند، و به صورت احتمالی ظاهر میشوند، فراهم میآید. شبیهسازی یک سیستم به دفعات بسیار زیاد و بررسی توزیع احتمال نتایج حاصل است.
روشهای احتمالی: این روشها اغلب میتوانند شناخت مفیدی از موقعیت مسئله را به دست دهند، شناختی که با استفاده از شبیهسازی مونتهکارلو به تنهایی حاصل نمیشود. در ادامه به 10 نمونه روش احتمالی اشاره میشود:
* تحلیل قابلیت دسترسی/ اعتماد/ نگهداری: قابلیت اعتماد، طول عمر اجزای سیستم از توزیعهای احتمال پیروی میکند. قابلیت دسترسی به این نکته اشاره دارد که سیستم در چه نسبتی از زمان در دسترس است؛ و قابلیت نگهداری، در پی بهینهسازی اقدامات مدیریتی معطوف به بهینهسازی قابلیت اعتماد و دسترسی است.
* روشهای بیزی و شبکههای بیزی قضاوت در مورد رخدادها: رویکردی کلّی در آمار و منتج از نظریه احتمالات که براساس آن میتوان با استفاده از برآوردهای اولیه، براساس منابع مختلف- تاریخی، قضاوتی و…- برآوردها را انجام داد.
* امتیازبندی اعتبار: یکی از کاربردهای متداول دادهکاوی که هدف از آن، متمایز کردن مشتریان خوب از مشتریان بد از طریق یافتن بهترین راه برای امتیازبندی هر مشتری است.
* پیشبینی: فعّالان این عرصه همیشه مجبورند رفتار آینده یک پارامتر را براساس رفتار گذشتۀ آن پیشبینی کنند. این فنون را میتوان در سه مجموعه دستهبندی کرد: روشهای قضاوتی، رابطهای و پیشافکنی.
* روشهای فازی: بر مفاهیم مندرج در نظریۀ مجموعههای فازی استوار است؛ این نظریه بر این مبنااست که عناصر، دارای توابع عضویت هستند.
* فرایندهای تصادفی/ مارکوف: فرایندهایی هستند که در آنها تغییر حالت یک سیستم به صورت احتمالی رخ میدهد و از روشهایی برای پیشبینی مسیر این تغییر حالت استفاده میشود.
* روش مسیر بحرانی احتمالی: فنون شبکه پروژه یا روش مسیر بحرانی در شرایطی که برخی از پارامترها غیرقطعی فرض شوند. برخی از این فنون تسطح منابع یا زمانبندی منابع خوانده میشوند.
* نظریه صف: به صفها میپردازد؛ هر سیستم خدماتی که در آن برای دریافت خدمت، صف تشکیل میشود، حوزهای بالقوّه برای بهکارگیری این نظریه است.
* تحلیل ریسک: هر فعّالیّتی در زمینۀ شناسایی و ارزیابی تأثیراتی است که میتوانند موجب عدم اطمینان در دستیابی به یک هدف شوند. دو کاربرد معمول آن عبارت است از: تحلیل ریسک پروژه و ریسک ارزش.
* مدلهای تصادفی تولید/ موجودی: حوزۀ عمدهای از کاربردهای مدلهای پژوهش عملیاتی را شامل میشود. برخی از این مدلها به مدلهای استاندارد پژوهش عملیاتی تبدیل شدهاند؛ مثل مقدار اقتصادی سفارش.
روشهای منطقی:
* برنامهنویسی منطقی: نوعی محاسبه است که براساس مجموعهای از روابط منطقی بین موجودیتهای مختلف متّصل به هم انجام میشود. بسته نرمافزاری بهکارگرفته شده امکان استنتاجهای منطقی را فراهم میکند.
روشهای تکرار یا پیشبینی رفتار سیستم: برای مدلسازی سیستم بهکار گرفته میشوند و در پی نشان دادن نحوۀ رفتار فعلی سیستم هستند، بهطوریکه بتوان به جای کلّ سیستم، مدل را مورد آزمایش قرار داد. این روشها را به به سه دسته تقسیم میکنیم:
1) روشهای قطعی تکرار رفتار سیستم:
* پویاییشناسی سیستم: این روش یک سیستم را به صورت مجموعهای از موجودیتها/ حالتها و جریانها همراه با جریان مداومی از مواد در بین موجودیها، مدلسازی میکند.
2) روشهای تصادفی تکرار رفتار سیستم: مهمترین روش این حوزه، شبیهسازی پویای مونتهکارلو است؛ برای اجرای عملی این روش از عناصر ذیل استفاده میشود: موجودیتها، ایستگاهها، صفها، قواعد و روابط منطقی، تولیدکنندگان اعداد تصادفی و سازوکارهای کنترل پیشرفت. انواع این روش عبارت است از: شبیهسازی مونتهکارلوی پیشامدهای گسسته، پیشامدهای پیوسته، تعاملی دیداری و شبیهسازی مبتنی بر عامل.
3) روشهای شناخت پیچیدگی:
* نظریۀ پیچیدگی: از جمله کارهای انجام شده در این حوزه، موضوع سیستمهای پیچیدۀ سازگار بر روی فرایندهای واکنشی پیچیده برقراری ارتباط است.
روشهای بهینهسازی: در پی یافتن بهترین حالت یا حالت بهینه از بین مجموعۀ تعریف شدهای از حالتهای ممکن میباشند. این روشها بنا به ضرورت، یک مسئله را بسیار ساختاریافته درنظر میگیرند؛ معمولاً دارای دو مؤلّفهاند: تابع هدف که ترکیبی از متغیّرهای تصمیم است و مجموعهای از محدودیتها. روشهای بهینهسازی سیستمهای قطعی عبارتاند از:
* برنامهریزی خطّی: برنامههای خطی محدود به مسائلی هستند که در آنها: 1) یک تابع هدف وجود دارد. 2) هم تابع هدف و هم محدودیتها ترکیبی خطی از متغیّرهای تصمیم هستند. 3) متغیّرهای تصمیم میتوانند هر مقدار غیرمنفی را بگیرند.
* برنامهریزی عدد صحیح و مختلط: آن دسته از مسائل بهینهسازی که در آنها برخی از متغیّرهای تصمیم باید فقط اعداد صحیح/ مختلط باشند. در عمل برنامههای عدد صحیح فقط با استفاده از بستههای نرمافزاری بیشماری که در بازار وجود دارند، حل میشوند. مسائل ویژه در برنامهریزی عدد صحیح عبارتاند از: مسائل تخصیص، پوشش مجموعه، کولهپشتی، بستهبندی و برش، جریان شبکه، فروشنده دورهگرد، مسیریابی خودرو، زمانبندی کارگاهی.
* برنامهریزی غیرخطّی: مسائل بهینهسازی در شرایطی که تابع هدف یا محدودیتها غیرخطّی هستند. در برخی موارد میتوان متغیّرها را تفکیک کرد و از تقریبی به نام برنامهریزی تفکیکپذیر استفاده کرد.
* برنامهریزی آرمانی: مسائلی هستند که در آنها نه فقط یک تابع هدف، که تعدادی از اهداف رقیب وجود دارند. اگر بتوان این اهداف را وزندهی کرد، میتوان مسئله را در قالب یک برنامۀ خطّی تک- هدفه تعریف کرد.
* برنامهریزی پویا: تکنیکی عمومی برای استفاده در جایی است که باید مجموعهای از تصمیمات اتّخاذ شوند. کاربرد زیادی در مسائل جغرافیایی دارد.
* زمانبندی تولید: تخصیص عمومی منابع محدود و توالی انجام وظایف در طول زمان را پوشش میدهد.
روشهای ابتکاری غیرخطّی برای بهینهسازی: روشهای جستوجوی موضعی: سه فنّ رایج عبارتاند از:
* جستوجوی تابویی (ممنوع): یک روال جستوجوی تکراری که از یک جواب به جواب نزدیک آن منتقل میشود تا آنکه برخی از شرایط متوقّفکنندۀ جستوجو برآورده شوند.
* شبیهسازی التهابی: شبیه جستوجوی تابویی است امّا در هر تکرار، یک جواب نزدیک تقریباً تصادفی درنظر گرفته میشود و اگر بهتر باشد، تکنیک مذکور به آن جواب منتقل میشود؛ امّا اگر بهتر نباشد، جواب قبلی همچنان با احتمالی که تابعی از میزان بدترشدن جواب است، به عنوان انتخاب ما باقی میماند.
* الگوریتمهای ژنتیکی: از زیستشناسی نشأت میگیرد و بر این ایده استوار است که جوابهای بالقوّه باید به سوی یک جواب بهتر تکامل پیدا کنند. این تکنیک نیز به عملیاتی تکراری براساس قواعد از پیش تعیین شده برای توقّف عملیات دست میزند.
بهینهسازی سیستمهای تصادفی:
* مدیریت منافع و عواید: یا حدّأکثرسازی درآمد، فرایند واکنش به تقاضای مشتری از طریق تغییر پویای قیمتها به منظور حدّأکثر ساختن درآمد است. این روش برای آن دسته از خدمات مناسب است که با محدودیت منابع روبهرو هستند یا در مواردی مثلاً کالاها را پس از یک زمان معیّن دیگر نمیتوان فروخت.
* برنامهریزی تصادفی: در این روش، ساختاری که به طور گسترده مورد مطالعه قرار گرفته است، از رویکردی دومرحلهای استفاده میکند. در مرحلۀ اوّل، فرض میشود اقدامی صورت گرفته است و پس از آن پیشامدهای تصادفی رخ میدهند. در مرحلۀ دوّم، با توجّه به پیامدهای پیشامد تصادفی، تصمیمی اتّخاذ میشود که به تصمیم «منبع» معروف است.
* تحلیل فرصتهای سرمایهگذاری: گسترش مدلهای ساده تصمیمگیری مطرح شده مانند درخت تصمیمگیری است. در بخشهایی که سرمایهگذاریهای عمدهای در آنها انجام شده (مانند نفت و گاز) از این روش استفاده میشود.
ارجاع به این مقاله به شیوۀ APA
Ahmadi, M.M. (2023, June 6). Methodology of management science (part 1). Personal website of Dr. Mohammad Milad Ahmadi. https://mmiladahmadi.ir/2023/06/06/methodology-of-management-science-part-1/

در این مقاله به موضوعات مختلفی در حوزه برنامهریزی و بهینهسازی پرداخته است. ابتدا به “آرمانی برنامهریزی” و اهداف رقابتی آن میپردازد. سپس، “برنامهریزی پویا” و کاربردهای آن در مسائل جغرافیایی را معرفی میکند. “زمانبندی تولید” و نقش آن در تخصیص منابع و توالی وظایف مورد بحث قرار میگیرد. مقاله همچنین به “روشهای بهینهسازی غیرخطی” مانند جستوجوی تابویی و “روشهای تصادفی تکرار رفتار سیستم” از جمله شبیهسازی مونت کارلو اشاره میکند. در ادامه، “روشهای شناخت پیچیدگی” و کاربرد آنها در مطالعه سیستمهای پیچیده و فرآیندهای ارتباطی توضیح داده میشود. مقاله با ارائه رتبهبندی روشهای برتر در زمینههای مختلف و توضیح “روشهای نرم” در مواجهه با مسائل ساختار نیافته و اندازهگیری پارامترهای دشوار به پایان میرسد. در نهایت، مراحل نقشهبرداری شناختی و امکان برگزاری کارگاههای گروهی در این زمینه مورد بررسی قرار میگیرد.
مثال روش نرم در حمل و نقل. فرض کنید یک شرکت تولیدی میخواهد محصولات خود را از چندین کارخانه به چندین انبار مختلف ارسال کند. هدف این است که کل هزینههای حمل و نقل را به حداقل برساند. برای این کار، مدلسازی ریاضی انجام میشود و با استفاده از الگوریتمهای بهینهسازی مانند روش سیمپلکس، بهترین توزیع محصولات بین کارخانهها و انبارها تعیین میشود تا هزینههای کلی کاهش یابد.
با سلام و تقدیم احترام خدمت برادر امیر خانی و احمدی عزیز و همکاران:
انتقاد به مثال 4 دیگاه درباره روش شناسی علم مدیریت: این مثال از روشOR قابل حل می باشد (روش سخت )و بیان استفاده از روش نرم درمثال اشتباه می باشد .
(مثال روش نرم در حمل و نقل. فرض کنید یک شرکت تولیدی میخواهد محصولات خود را از چندین کارخانه به چندین انبار مختلف ارسال کند. هدف این است که کل هزینههای حمل و نقل را به حداقل برساند. برای این کار، مدلسازی ریاضی انجام میشود و با استفاده از الگوریتمهای بهینهسازی مانند روش سیمپلکس، بهترین توزیع محصولات بین کارخانهها و انبارها تعیین میشود تا هزینههای کلی کاهش یابد.)
با توجه به کتاب روش شناسی علم مدیریت تری وییلیامز.
اصولاً برای پاسخ به بسیاری از مسائل و پرسشهای مدیریتی، هم میتوان از رویکردهای نرم استفاده کرد و هم از رویکردهای سخت. نکتۀ مهم این است که استفاده از کدام رویکرد برای پاسخ به کدام مسأله، نتیجۀ مؤثّرتری به بار میآورد.
با سلام و تقدیم احترام خدمت برادر امیر خانی و احمدی عزیز و همکاران:
مثال ارائه شده: قسمت دو روشهای کار با موقعیتهای ساختاریافته تر که اندازهگیری پارامترهای آنها دشوار است. در روش نرم
ممنون
با سلام خدمت دکتر احمدی گرامی و تشکر بابت مقاله مورد نظر
روش شناسی های سیستم های اولیه (مانند تحقیق در عملیات ، تئوری پیچیدگی ،مهندسی سیستم ها و پویایی شناسی سیستم ) به روش شناسی های سیستمی سخت معروف هستند . آنها ریشه در پارادایم اثبات گرایانه داشته و عموما در پی بهبود وضعیت یک سیستم عمل می کنند. در چارچوب این پارادایم ، مسائل سیستمی ماهیتی ساده داشته اند.هدف سیستم نیز قابل تعریف و اجماع می باشد.روش شناسی های سیستم های نرم در چارچوب پارادایم تفسیری ، فرآیندها و روش هایی را برای مواجهه مناسب با پیچیدگی ارائه می کنند. این روش شناسی ها بویژه زمانی که درک عمیق از مسئله و تغییرات سیستماتیک محیط مورد نظر باشد بسیار سودمند هستند. رویکرد های سیستمی نرم با تاکید بر اهمیت دیدگاههای متعدد و ارزش ها باورهای کنش گران سیستمی در توصیف سیستم ، جایگاه مهم و متفاوتی را در این حوزه پیدا نموده اند ( رامیرز و همکاران ۲۰۰۸)
از سوی دیگر با تکامل روش شناسی های سیستمی همسو با افزایش پیچیدگی در مسائل و ماهیت سیستم ها ، محققان این حوزه به سمت ایجاد رویکردهای سیستمی چندگانه متمایل شده اند . به اعتقاد ایشان میزان پیچیدگی و عدم اطمینان در سیستم ها و مسائل مربوط به آنها بسیار زیاد است. با توسل به یک روش شناسی با روش نمی توان ، به تجزیه و تحلیل و حل و فصل آنها پرداخت . در همین راستا ، با وجود کمبود در روش شناسی های سیستمی منفرد می توان به کمک تفکر سیستمی انتقادی و استفاده از روش شناسی های سیستمی چند گانه آنها را توسعه داد ، همچنین نیاز به ارتقا رویکرد کل گرایانه و ظهور رویکرد رهایی بخش در عرصه سیستمی ضروری است . از این رو در اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ شاهد شکل گیری روش شناسی های سیستمی چندگانه یا فراپارادیمی و توسعه ادبیات مربوط به آنها هستیم .( جکسون ۲۰۰۳)
روششناسی سیستمهای نرم ( SSM ) از نظریهی عمومی سیستمها که همهی اجزای جهان را بخشی از یک سیستم باز، پویا و به هم پیوسته میبیند، توسعه یافته است. بخشهای مختلف این سیستم معمولا بهشکلی غیرخطی با یکدیگر برهمکنش دارند و نتایج را تولید میکنند.
بنابر نظریهی عمومی سیستمها، سازمانها از فرآیندهای پیچیده، پویا و هدفمحوری تشکیل شدهاند که بهشکلی هماهنگ باهم کار و نتایج مشخصی را تولید میکنند. برای مثال اگر استراتژی یک شرکت، بیشینه کردن سود از طریق وارد کردن سریع یک محصول جدید به بازار است، در این صورت سیستمهای درون شرکت برای رسیدن به این هدف باید با یکدیگر کار کنند.
وقتی چیزی در سیستم یا هر یک از زیرسیستمها، بهدرستی کار نمیکند، باید بخشها را بهصورت مجزا تجزیهوتحلیل کنید تا راهحلی پیدا شود. در دانشهای سخت، میتوانید این کار را بهشکلی کنترلشده و تحلیلی انجام دهید. اما زمانی که انسان یا عوامل «نرم» مانند برهمکنش اجتماعی، سیاستهای شرکت و دیدگاههای فردی را اضافه میکنید، دشواری این فرآیند بسیار بیشتر خواهد شد.
به این دلیل است که پیتر چکلند (Peter Checkland)، دانشمند مدیریت و پرفسور سیستمها، علم سیستمها را در فرآیند حل مسائل مدیریتیِ پیچیده و آشفته به کار گرفته است؛ نتیجهی این کار، روششناسی سیستمهای نرم است، روشی برای بررسی موقعیتهای پیچیده با ذینفعان، اهداف، دیدگاهها و فرضیات مختلف و همینطور روابط و برهمکنشهای پیچیده.
SSM به شما کمک میکند تا دنیای واقعی را با مدلی که نشان میدهد دنیا میتواند چگونه باشد، مقایسه کنید. به وسیلهی این فرآیند مدلسازی، میتوانید از دیدگاههای فردی که ممکن است فکر شما را محدود کنند، فراتر بروید و تشخیص بدهید که چه چیزی باعث ایجاد مشکل در سیستم شده است.
با سلام و عرض ادب
این کتاب ما را با مفاهیمی مانند علم مدیریت_مداخلههای علم مدیریت_روشهای ساختار سازی در مسئله_روششناسی ترکیبی_گردآوری دادهها_اعتبارسنجی مدلها آشنا میسازد
که در کلیت موضوعات عنوان شده،اثبات گرایی وظیفه اصلی علم مدیریت را شکل دهی میکند و معیاری است برای آنچه میخواهیم اندازه گیری نماییم.
و نقطه آغاز علم مدیریت را می توان مشاهده گران عینی و مستقلی دانست که پی مفاهیم عملیاتی و…هستند تا بتوانند به اثبات نتایج عینی و علمی برسند.
علم مدیریت میبایست رویکردی با روش شناسی ترکیبی یا چند پارامتری(دیدگاه ها و روش های مختلف) داشته باشد.