داستان کوتاه

اشتباه طلایی –Golden Mistake (داستان کوتاه دوزبانه)

مرد میان‌سال درحالی‌که یک چشم‌ش به مهمان خارجی است و یک چشم‌ش به سالن فرودگاه، تأیید می‌کند:«بله آقا، فهمیدم. کارش باهاس خیلی درست باشه پس.» مظفّری کمی چشم‌های هوشیار آبی و موهای جوگندمی مهمان خارجی را برانداز می‌کند که بی هیچ کنجکاوی‌ای و بیشتر با احساس یکنواختی، رفتار مردم را دنبال می‌کند. علاقه‌ای ندارد که

اشتباه طلایی –Golden Mistake (داستان کوتاه دوزبانه) بیشتر بخوانید »

میله‌ای، صدفی، پروانه‌ای (داستان کوتاه)

اواخر یک بعد از ظهر شلوغ تابستان است. مردم دسته دسته از درهای شیشه‌ای رستوران داخل می‌شوند و بیرون می‌روند. خدمت‌کارهای آبی‌پوش تند و تند میزهای شیشه‌ای را دستمال می‌کشند، پیش‌خدمت‌های کت و شلواری سفارش می‌گیرند و آشپزهای کلاه به سر پشت پیشخوان شیشه‌ای به این طرف و آن طرف سرک می‌کشند. موسیقی بی‌کلام آرامی

میله‌ای، صدفی، پروانه‌ای (داستان کوتاه) بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا